تبليغاتX
به وبلاگ دختر دریا خوش آمدید دختر دریا

دختر دریا

وبلاگ شخصی

 
       
       

سلام به همه دوستان . باید بگم این بخش ثابته.
اگر مایل هستید  که مرتبا در هنگام به روز شدن وبلاگ مطلع بشید
 میتونید در بخش خبر نامه وبلاگم
 که در پایین در بخش امکانات جانبی قابل مشاهده هست 
عضو بشید و
 به طور مرتب از اخرین اخبار به روز شدن وبلاگ مطلع بشید
 با تشکر از حضور همه دوستان
 دختر دریا
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 13:7 توسط sea_daughter(دختر-دریا)|

ابریق می مرا شکستی ربی

بر من در عیش را ببستی ربی

من می خورم و تو میکنی بد مستی

خاکم به دهان مگر تو مستی ربی

ناکرده گنه در این جهان کیست ؟؟ بگو

آنکس که گنه نکرد چون زیست؟؟ بگو

حکیم عمر خیام

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:52 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

پیوند زناشویی

آنگاه المیترا بار دیگر به سخن درآمد و گفت:ای پیر خردمند از پیوند زناشویی چه می گویی؟

پیامبر گفت:شما با هم زاده شدید و باید پیوسته با هم باشید.

با هم باشید تا آن هنگام که مرگ بالهای عمرتان را برکند.

حتی در خاطره خاموش خداوند نیز با هم باشید.

اما بگذارید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد

و بگذارید که بادهای آسمان بین شما در رقص و پایکوبی باشند.

 

یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید

بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل های جانتان در تموج و اهتزاز باشد.

جام های یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید.

به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.

همچون سیم های عود که هر یک در مقام خود تنهاست اما همه با هم به یک آهنگ مترنمند.

دل هایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.

زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دل های شما را در خود نگه دارد.

در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک:

از آن که ستون های معبد به جدایی بار بهتر کشند

و بلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند.

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 20:11 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

ملا نصرالدين هميشه اشتباه مي‌كرد

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او

را دست مي‌انداختند.

دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره.

اما ملا نصرالدين هميشه سكه ی نقره را انتخاب مي‌كرد.

اين داستان در تمام منطقه پخش شد.

هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا

نصرالدين هميشه سكه ی نقره را انتخاب مي‌كرد.

تا اين كه مرد مهرباني از راه رسيد و از اين كه ملا نصرالدين را آن طور

دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد.

در گوشه ی ميدان به سراغش رفت و گفت:

هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه ی طلا را بردار.

اين طوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند.

ملا نصرالدين پاسخ داد:

ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه ی طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول

نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم.

شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

 

 

شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)

ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌ تر و

ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد.

او از يك طرف هزينه ی كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را

تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند .

 

«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند

 

 

 

شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)

ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است.

او به خوبی می دانست که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند.

او می دانست که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست

ندارند و تحقیر می کنند.

در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول

را بدست می آورد.

«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی، آن ها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. »

 

شرح حکایت 3 (دیدگاه حکومت ماکیاولی)

ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های  مردم داشت.

او به خوبی می دانست هنگامی که از دو سکه ی طلا و نقره ی مردم، شما نقره

را بر می دارید آن ها احساس می کنند که طلا را به آن ها بخشیده اید!

و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه ی طلا هم از اول مال خودشان بوده است .

و این زمان به اندازه ی آگاهی و درک مردم می تواند کوتاه شود.

هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان

هدیه شده طولانی تر خواهد بود.

در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت

پول را بدست می آورد.

«اگر بتوانی ضعف های مردم را بفهمی می توانی سر آن ها کلاه بگذاری ! و آن

ها هم مدتی لذت خواهند برد

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 20:16 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد

آوای خوش هزار تقدیم تو باد 

گویند که لحظه ایست روییدن عشق

این لحظه هزار بار تقدیم تو باد


سلام و عرض ادب به همه دوستای گلم

نوروز سال 1391 رو به همه شما تبریک میگم 

امیدوارم سال جدید سالی پر از 

سلامتی ، سعادت ، پیروزس و بهروزی برای شما باشه

با تشکر

دختر دریا




برچسب‌ها: نوروز 1392
نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 12:37 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

سخت ترین دوراهـی:
دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است.
گاهی کامل فراموش میکنی
و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی.
و گاهی آنقدر منتظر می مانی که
میفهمی زودتر از اینها باید فراموش می کردی

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 12:53 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

تنها بازمانده یک کشتی شکسته، توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد. با بیقراری به درگاه خداوند دعا ‌کرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم ‌دوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نیامد.  

سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک بسازد تا از خود و وسائل اندکش بهتر محافظت نماید. روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگین فریاد زد:

خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟  

صبح روز بعد، او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب بیدار شد، می‌آمد تا او را نجات دهد.  

مرد از نجات دهندگانش پرسید: چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟

آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی دیدیم!

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست بدهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.

دفعۀ آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 22:31 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می توانید در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکیهاست، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابرین این راستا بوجود می آید.

In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural sight. This city is the most northern point of Danish people…..where the Baltic sea “meets” the North sea. Two different seas can not be combined together thus creating this line


و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.
سورة مبارکه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20)  فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
19. دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.20. اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.21. پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟ 22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.

سوره مبارکه فرقان آیه 53:
« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 10:51 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد
می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!!

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 16:48 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

love is something silent , but it can be louder than anything when it talks
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود


love is when you find yourself spending every wish on him
عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی


love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند



love is like a flower which blossoms whit trust
عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید


love is afraid of losing you
عشق یعنی ترس از دست دادن تو


no matter what the question is love is the answer
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

برچسب‌ها: عشق, اعتماد, صفا, صمیمیت, love
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 12:27 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

یه حالی دارم این روزا

نه آرومم نه آشوبم

به حالم اعتباری نیست

تو که خوبی منم خوبم

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 21:34 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

با حس عجیبی با حال غریبی دلم تنگته 
پر از عشق و عادت بدون حسادت دلم تنگته 

گله بی گلایه بدون کنایه دلم تنگته 
پر از فکر رنگی یه جور قشنگی دلم تنگته 

تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و 
همه دل پریشه 

دلم تنگ تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمیشن 
دلم تنگ تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن 

یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغای روشن 
من دلشکسته با این فکر خسته دلم تنگته 
با چشمای نمناک تر و ابری و پاک دلم تنگته 

ببین که چه ساده بدون اراده دلم تنگته 
مثل این ترانه چقدر عاشقانه دلم تنگته 
دلم تنگته 


یه شب شد هزار شب که دل غنچه ما قرار بود وا شه 
تو که نیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه 

چقدر منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری 
کجا کی کدوم روز من و با تمام دلت می پذیری 

من دلشکسته با این فکر خسته دلم تنگته 
با چشمای نمناک تر و ابری و پاک دلم تنگته 
ببین که چه ساده بدون اراده دلم تنگته 

ببین که چه ساده بدون اراده دلم تنگته 
مثل این ترانه چقدر عاشقانه دلم تنگته
دلم تنگته

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 21:51 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

 

*یلدا مبارک*

*یلدا مبارک*

یلدا مبارک!!!

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 21:0 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |


"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن ..
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 12:13 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

آدم های ساده را دوست دارم!
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!

همان ها که برای... همه لبخند دارند!
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!
آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است!!
آدم های ساده را دوست دارم!
بوی ناب “ آدم ” می دهند
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 0:37 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

 Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات عشق بورز 

Before you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

Before you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز

That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 0:11 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

سالهـــــــا می گذرد

و من از پنجره ی بیداری کوچـــه ها یــــــــاد تو را می نگرم ...

می بویم و چنان آرامــــــم

که کســی فکر نکرد زیر خــــاکستر آرامش من چه هیاهویی است !

عاشقی هم دردی است !

و من از لحظه ی دیدار تو می دانستــم

که به این درد ، شبی خواهم مرد ! ..
.

نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 1:43 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

این کار گلدوزیه  طاووس کاره خودمه  البته تصویرشو کوچیک کردم یکم کیفیتش کم شده

به نظرتون چطوره؟؟


نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 23:49 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 23:39 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

اثری از دختر دریا

سال 76

به نظرتون چطوره؟

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 0:4 توسط sea_daughter(دختر-دریا)| |

Design By : sea_daughter